( ... Tanha ... Tarin ... Tanha ... ) |
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
+نوشته شده درسه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:32 توسط Milad |
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
+نوشته شده درشنبه پنجم مرداد 1387ساعت 0:43 توسط Milad |
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 2:54 توسط Milad |
در خلوت من نگاه سبزت جاریست افسوس نمی شود کنارت باشم
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 2:38 توسط Milad |
دیشب غزلی سـرود،عاشق شده بود با دست و دلی کبود،عاشق شده بود افتــــاد و شکســت،زیر باران پوســید آدم که نکشـته بود،عاشـق شـده بود
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 2:17 توسط Milad |
باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد ماه روی تو در این آینه ها پیدا شد نامه ی مهرتو دردیده چراغی افروخت که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد ناگهان ید تو بر جان و دلم شعله فکند دل تنها شده ام برق جهان پیما شد آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال در همان حالت سوازدگی در وا شد باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهابی عجب بار دگر دور جدایی ها شد ای پرستوی مهاجر چو پریدی زین بام بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد باز من ماندم و تنهایی و خونگرمی اشک باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد
>><< می وزم چون باد در لابلای گندمزارهای دوست داشتنت و بوی تو را می رسانم به مردم بالادست که سهراب دوستشان دارد می خزم چون آب در کف تمام نهرهای عاشق شدنت و سیب ها همیشه روی سینه ی من سوار می شوند و سیب رمز عاشقی است
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 2:5 توسط Milad | |
بيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 طراح قالب |